برچسب:
نویسنده: محمد یزدانی
چه بسا خداوند هر گرهای را که در کار ما میاندازد همچون گرههای قالی باشد که نهایتاً قصد دارد با آنها نقشی زیبا را بیافریند.
برچسب:
نویسنده: محمد یزدانی
یک روز علامه جعفری سوار تاکسی شده بود. در مسیر راه نفس عمیقی میکشد و از ته دل میگوید: «ای خدای من!» راننده تاکسی با اعتراض میگوید: یه جوری میگی ای خدای من که انگار فقط خدای شماست. علامه در جواب فوراً دو بیت از سعدی میخواند:
چنان لطف او شامل هر تن است
که هر بنده گوید خدای من است
چنان کار هرکس به هم ساخته
که گویا به غیری نپرداخته
برچسب:
نویسنده: محمد یزدانی
خزان بنشست و گل با بادها رفت
بهار از خاطر شمشادها رفت
زیاد باغ،بوی فروردین ها
هوای خرم خردادها رفت
زیاد باغبانان،رنگ گلزار
چو بوی نسترن،با بادها رفت
تو گویی گل نه رویید و نه پژمرد
چه آسان می توان از یادها رفت
برچسب:
نویسنده: محمد یزدانی
برچسب:
نویسنده: محمد یزدانی
حتی اگر باران بشوی و بخواهی عاشقانه بباری هستند کسانی که، چتر در دست می گیرند، و تو را نمی خواهند.
برچسب:
نویسنده: محمد یزدانی
برچسب:
نویسنده: محمد یزدانی
برچسب:
نویسنده: محمد یزدانی
برچسب:
نویسنده: محمد یزدانی